بعد تو ...

تعرفه تبلیغات در سایت
همین که تو اینجا کنار منی
همین که کنارت نفس میکشم
همین که تو می خندی و من فقط کنار تو از غصه دست میکشم
همین که تو چشمای من زل زدی
نگاهت پناه دل خستمه
نمیخوام که دنیا بهم رو کنه
همین که کنار منی بسمه
من حتی به این حدشم راضیم
که باشی کنارم بمونی فقط
واسه من فقط بودنت کافیه
دیگه هیچی جز این نمیخوام ازت

                                                                             L.M.S

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:46
توی خیابون هرکی که رد میشهنگاش میکنم هوس کردم اما نه هوس اون چیزی که فک میکنی هوس کردم مث بقیه آدما باشم که نمیشناسمشون میخوام خودمم نشناسم چون هر روز با خودمم خسته شدم از این همه بدی خودم دو نفر که دست در دست دارن میخندن به جایی که بگم خندشون و حالشون چقد قشنگه .... میگم اینا ینی خونه دارن؟ماشین دارن؟ دیگه نمیبینمشون چون یه تیتر هوس بازی براشون میزارم و رد میشم اما تهش اونا شادن و من همیشه بهم گفتن خدا بزرگه و هست اما گاهی خیال میکنم ... من در جایی هستم که بزرگی خدا کشش ندارد تا خود الان ... خدا کم نگذاشته برایم اما ... این منم که کم گذاشته ام پس ... حتی به خدای خودمم نمیتوانم شکایت کنم این ینی ی در پس تنهایی بیشتر                                                                   مستی
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:46
برایم نوشتن افکار بودن با تو سخت است ... نمیخواهم کسی بین منو تو در افکارم باشد .... همچون عالم واقع که همه بین منو تو ایستاده اند ... همچون خدا محبوبم؛ حتی در خواب دیدن تو برایم آرزو شده ... شبی که تو در رویایم باشی برایم مثل آن شده که خدا هدیه ای به من بدهدگاهی آرزو میکنم ای کاش خدا هم مانند انسان ها بود😐 که میشد به نزدش رفت و یا پارتی ای پیدا کرد یا اینکه منت و خواهشش کرد که لحظه ای دیدن ترا به من بدهد تمام زندگی ام شده است "تو" وقتی دلم کم‌میاورد یا دلیلی برای خوشی ندارد اسم ترا در درونم فریاد میزند نمیدانم چرا هر وقت به "شمع" تو مینگرم چشمانم هوای باران میکند شاید آنرا جای دلم میبینم میبینم که هر روز شکسته تر میشود میبینم که دیگر کسی حتی دلش نمیخواهد لحظه ای روشنش کند و یا به روی سفره هفت سینش بگذارد محبوب من ای کاش تو عاشق من نباشی تا اینکه گریه کنی یا دلت بگیرد تا اینکه اسم مرا بنویسی و چندین بار سیاهش کنی تا کسی نفهمد یا اینکه اسم مرا با هر آنچه که میپنداری ادغام کنی تا شود راز زندگی ات ای عشق من کجااایی؟                                                                         مستی
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:46
  تنها جایگاه امنی استکه تمنای آن از هرکس کردم بالش ام که با گریه هایم خیس شد با نوشته هایم که قلمم سیاه شد با عکست ... که نگاهت به من خیره اما آعوش ام را باز میکنم و نبودنت را محکم بغل میکنم تا فشار تنهای هایم به گوش تنهای ات برسد خودت که همچنان نیستی من:"چرا نوشته هام امشب دلچسب نمیشه😔"                                       او:"پس چرا من مثل همیشه میخونمشون"                                                                                       مستی                                  
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:46

تو میدونی که ستاره
توی شب چه حالی داره
توی شبای این دل من
تو همونی تک ستاره
هر دلی که یاری داره
نازنین دلداری داره
اما اسم تورو بردن
واسه من یه یادگاره
واسه من یه یادگاره

باز دوباره دلمو بردی ستاره
عاشقم کردی دوباره
توی عالمی که یاده تورو داره
رنگ خوشبختی داره ازون میباره...
رنگ خوشبختی داره از اون میباره

                                                          L.M.S

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:46
" براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس "

                   

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 22:16
با آواز دلدادگی پرستوهای عاشق همنوا شوم یا که باز غرق در رویا شوم وباز بوسه به زلف افشانش دهم!! رویا چه زیباست. در آن هرچه دوست دازی هست. با آن به تمام آرزوها می رسی! هیچ کس نیست بگید که تو نباید این کنی و آن شوی! در رویا این تو هستی که میگویی یار در
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 22:16
باز هم پیکی را پر می گکنم ! آنرا به سلا متی لبخندی که از نزدم رفته بالا می کشم! شراب از دهانم بیرون می ریزد، با اشکهایم در هم می آمیزد،فریاد می کشم.نمی دانم در بیداری است یا خماری یا خواب ..... زانوام در آغوش می کشم تا آرام شوم. خاطرات زشت گذشته را ت
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 22:16
 بیا تا به مردمان دور وبرمان بنگریم! بیا تا ببینیم که آیا فقط ما عاشقیم؟ ببینیم که فقط ما رسم خورشید را بلدیم! باز غروبی دلگیر است! باز ، فکر دیدار قبلی ومست از آن نگاه شیرین است! به گونه ای به خورشید خیره می نگرد، که گویی عکس یار در خورشید است. اما
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 22:16
دلم تنها یک شانه ای می خواهد تا سر به روی آن گذارم . دلم می خواهد تا نزد کسی گریه کنم ، او مرا محکم در آغوش گیرد، لحظه هق هق زدنم بگوید تو تنها نیستی ، دوستت دارم. با دستهایش ،دستی محبت به روی سرم بکشد. دوست دارم ،اشکهایم شانه اش را خیس کند . دوست دا
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 22:16

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :